محمد بيومي مهران ( مترجم : سيد محمد راستگو )

100

بررسى تاريخى قصص قرآن ( فارسى )

تفاوت خدا با بشر در تجرّد و كمال بيشتر بود ، چنان كه معتقد بودند كه خدا نيز جامه‌اى همچون بشر به تن مىكند ، با اين تفاوت كه لباس خدايان از تن پوش اميران گرانقدرتر است و از آن نورى مىدرخشد كه چشم‌ها را خيره مىكند و همچنين بر اين باور بودند كه اسير و سلاح دارند و درگيرى آنان همچون درگيرى انسان‌ها ، امّا طبعا گسترده تر و هولناك تر است ، با اين حال مردم آنان را به لحاظ جاودانگى از بشر جدا مىساختند . ديگر باور آنان دربارهء خدايان اين بود كه ايشان همواره نيكو كارند و بدكارى نمىكنند ، بلكه بثر و بدى از سوى ارواح خبيثه‌اى است كه بدون دخالت خدايان بر بشر چيره مىشود . چنان كه ثالوث اعظم از ميان معبودان بين النهرين از سه خداى آنو ، إنليل و إيا تشكيل مىشد . [ ثالوث اعظم ] 1 . آنو آن مردمان از دير باز « آنو / از ريشهء سومرى آن » را به مثابهء خداى اعظم مىشناختند ، چنان كه همواره بر صدر جايگاه خدايان بود و به طور ويژه به « پادشاه آسمان‌ها » ملقب بود ، در عين حال او را خداى آسمان‌ها و پدر آسمان‌ها نيز مىگفتند ، چنان كه تخت او بر بلنداى گنبد آسمان قرار داشت و از قدرت برتر برخوردار بود و خدايان آسمان و زمين با هم در برابر او كرنش مىكردند و او بود كه به پادشاهان حاكم بر زمين قدرت مىداد ، در واقع به مثابهء « زئوس » در نگاه يونانيان بود ، كه نام همسرش « أنتم » بر گرفته از نام او با افزودن تاء تأنيث است . شهر « اوروك / همان أنوك به سومرى و إرك در تورات و وركاء كنونى » در روزگاران قديم مركز اصلى عبادت آنها بود ، و آنگاه كه مركز ثقل سياسى از سومر به بابل انتقال يافت « مردوك » ، سرور خدايان ، خداى بابل شد و به دنبال آن جايگاه « آنو » را گرفت ، تا اينكه حمورابى ، فرمانرواى مشهور بابلى ( 1728 - 1686 ق . م ) در آغاز قانون خويش لقب خداى بزرگ را بر « آنو » اطلاق كرد . همچنين اسطوره‌هاى آن قوم به اين امر اشارت دارد كه « آنو » بر بلنداى گنبد آسمان ( آسمان آنو ) سكونت داشت كه در آستانهء آن دو خداى تموز و جيزيدا نگهبانى مىدادند و او پيش از پيدايى پادشاهى در زمين ، سيم ناب و عصا و ديهيم و چوبدست فرمانروايى را فرا روى خويش مىگذارد و هر گاه كه خدايان از وقوع توفان بيمناك مىشدند ، مىگريختند و به آسمان آنو بالا مىرفتند و همچون حيوانى كه از ديوار بجهد ، از جاى مىجستند و تا هنگامى كه بوى خوش قربانى به مشامشان برسد ، در آنجا آرام مىگرفتند .